
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی!
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند!...
*خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري*
*شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري*
*لحظه هاي کاغذي را ، روز و شب تکرار کردن *
*خاطرات بايگاني ، زندگي هاي اداري*
*آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين *
*سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري*
**با نگاهي سرشکسته ، چشمهايي پينه بسته *
*خسته از درهاي بسته ، خسته از چشم انتظاري*
*صندلي هاي خميده ، ميزهاي صف کشيده *
*خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري*
*عصر جدول هاي خالي ، پارکهاي اين حوالي *
*پرسه هاي بي خيالي ، نيمکت هاي خماري*
*رونوشت روزها را ، روي هم سنجاق کردم :*
*شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري *
*عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها *
*خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري *
*روي ميز خالي من ، صفحه ي باز حوادث *
*در ستون تسليت ها ، نامي از ما يادگاري*
قطره ای در صدفی پنهان شد
رفته رفته به صدف مهمان شد
در نهان خانه ی تاریک صدف
محرم راز شد و عریان شد
چند روزی که گذشت٬دید منزل تنگ است
در و دیوار صدف چون سنگ است
کمی آزرده شد از خود پرسید:
علت آمدنم اینجا چیست؟
قطره ها آزادند
در دل موج زمان فریادند
من چرا در قفسم؟
بند آمد نفسم
چیست معنای خودآزاری من؟
چیست بیماری من؟
اگرم روزنه ای باز شود دور شوم
ساکن منطقه ی روشنی و نور شوم
صدف آهسته شنید این نجوا
گفت ای کودک خرد دریا
شِکوه کم کن که در این بحر عمیق
ما نگردیم به کسی یار و شفیق
ارزشت بیشتر از شبنم نیست
مثل تو در دل دریا کم نیست
ما به کس در دل خود جا ندهیم
تا نبینیم که ارزش دارد٬بی جهت منزل و مأوا ندهیم
اگر امروز تو در سینه ی من پنهانی
یا به قول خودت افتاده در این زندانی
مکن از بخت شکایت که بدون تردید
تو در این خانه ی تاریک شدی مروارید
اگه ۲تادخترعاشقتون بشه چی کار میکنید؟؟؟؟؟

افسوس...........
آن زمان که باید دوست داشته باشیم کوتاهی
می کنیم.............
وقتی دوستمان دارند لجبازی
می کنیم..............
وبعد............
برای آن چه از دست دادهایم ..........
آه می کشیم........

خستـــم از روزای ابــری خیلی سنگینه نـگاهت
دوست ندارم تو تابستون بشینــم باز ســر راهت
نمیـــخوام بـــازم خیـالت قبـلـه آرزوهــــام شــــه
تـــو بمــون و عاشقـــای روی پُـــر غـرور و ماهت
آره مــن اونم که گفتــم واسـه چشم تـو دیوونم
آره مـن قـول داده بــودم تـا تهش بــاهات بمونـم
ولی پس دادی نگــــامو زیــر رگبــــــار غـــرورت
من فقط یکــم شکستم خوب نگام کنی همونم
چـمــدون رویـــاهـــامـو دیگه برداشتم و بستم
دیگــه عین اون قدیمــا چشــــاتو نمیپرستــــم
رخ تــو عین یه بـــــازی منــو مـات قصه هـا کرد
حالا بی اسمـم و تنها پُــرپــاییز و شکستــــم
اینــی که حــــالا میبـینـی دیگه مجنون چشات نیست
دیگه وقتی نیمه شب شه نگـران لـحظه هــات نیست
مـــن بــرام فــرقـی نــداره کـــه تو بــاشی یـا نباشی
خیلـی وقته دیگه نیستی تو دلم جـــایی برات نیست
از تو هیچ چیزی نـمونــده نـه نگـــاهی و نـه یــــادی
مـــن سپردمـت به دریــــا عـیــن یـــه مـوج زیـــــادی
تازه فهمیدم با این عشق زندگیـــم چقـد تلـف شـد
تــو بـــه جــای التماســم یـــه گُلـــم بهـــم نــدادی



